شکرگزاری_سلامت روح و جسم

| زکات علم نشر آن است

شکرگزاری شکرگزاری
قرآن آنلاین
آموزش اقسام نمازها
ادعیه و زیارت نامه ها
آشپزی به سبک شکرگزاری
 تازه های فرهنگ و معارف



 تازه های پزشکی


  •    بررسی 3 نوع شایع درد در ناحیه شکم
  •    برای تقویت قدرت بینایی خود، این نکات را هرگز فراموش نکنید!
  •    ارتباط عجیب ما بین کم‌خونی و ابتلا به آلزایمر
  •    توصیه‌های عصرانه‌ای مهم برای روزهای گرم و سرد سال

 تازه های روان شناسی



 تازه های دندان پزشکی



  آمار

مطالب درج شده تا به این لحظه: عنوان
جدیدترین به روز رسانی:

 پراکندگی جغرافیایی

Free counters!
نرم
سامانه

شکرگزاری

چشم و همچشمی نا آرام​تان می​کند؟ با این 6 راه آن را ترک کنید


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: یکشنبه 31 فروردین 1393، 16:06

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| روانشناسی|زناشویی| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


چشم_درمان چشم و هم چشمی_چگونه کاهش دهیم


برخی ​بیش از درآمدشان خرج می‌کنند، کالاهایی که نیاز ندارند می‌خرند و سعی دارند همه را تحت تاثیر قرار دهند

پدیده ناهنجار چشم و همچشمی پدیده‌ای است که در میان بیشتر مردم جامعه ـ چه مرد، چه زن ـ وجود دارد به طوری که آنها را وادار می‌کند پیوسته خود و زندگی‌شان را با دیگران بویژه همسایه‌های خود مقایسه کنند.

آن ها در زمینه‌های مختلف از تحصیل گرفته تا تفریح با دیگران رقابت می‌کنند. انسان از دوران کودکی برای شناخت وجود و هویت خود به مقایسه خود با اطرافیانش می‌پردازد، اما اگر فرد نتواند به شناخت درستی از خود دست پیدا کند و عزت نفس کافی نداشته باشد همیشه به این روش ادامه می‌دهد و سعی می‌کند زندگی خود را برمبنای استانداردهای دیگران بسازد و به این ترتیب گرفتار چشم و همچشمی می‌شود. این ویژگی خود را در مسائل مالی بیش از هرچیز دیگر نشان می‌دهد. مثلا اگر همسایه‌ای وسیله‌ای بخرد، آنها نیز همان وسیله و البته جدیدترش را خواهند خرید. این افراد با این نوع رفتار معمولا خود را گرفتار مشکلات مالی می‌کنند. گاهی اوقات هم فرد که دچار خودکم بینی است با تظاهر به آنچه نیست سعی در خودنمایی دارد.

اگر شما از آن دسته افراد هستید که فکر می‌کنید باید در هر زمینه بخصوص اموال، با اطرافیان و همسایه‌تان رقابت کنید، پس این مشکلات ​ را هم بعد از گذشت مدتی پذیرا باشید:

نداشتن رضایت و گرفتاردر دام افسردگی

شکی نیست یک کالای جدید، خانه و وسیله نقلیه شخصی تاحدی موجب رضایت صاحب آن می‌شود، اما وقتی هیجان داشتن آن از بین برود، آن وسیله فقط یک وسیله خواهد بود نه چیزی بیش از آن. اگر اجازه دهید وسایل زندگی، مقدار شادی‌تان را تامین کنند، مطمئن باشید هرگز شاد نخواهید بود. گاهی اوقات هم که فرد نمی‌تواند مانند دیگری خرید کند، دچار افسردگی عمیق شد و زندگی برایش بی‌معنا می‌شود.

نداشتن آرامش

چشم و همچشمی موجب سلب آرامش است. تصور کنید شما پیوسته چشم به دیگران و نحوه زندگی آنها دارید. هرکاری که انجام دادند، شما هم بخواهید انجام دهید. با این کار پس از مدتی انرژی و منابع مالی‌تان را از دست می‌دهید و چیزی جز غذاب و خستگی برایتان باقی نمی‌ماند و به طور کل روی آرامش را نخواهید دید. احساس و تفکرتان همیشه برمبنای «فلان چیز را می‌خواهم» و «فلان کار را باید انجام دهم» خواهد بود و پایانی بر این تفکر و خواسته‌هایتان نمی‌بینید.

بدهکاری و نرسیدن به اهداف

نتیجه مسلم زندگی برای داشتن کالاهای مختلف و چشم و همچشمی چیزی جز به خاک سیاه نشستن و بدهکاری نیست. تا آنجا که برخی افراد به سبب بدهی به زندان نیز می‌افتند. فرد با چشم و همچشمی اهداف اصلی خود را فراموش کرده و گرفتار مشکلاتی می‌شود که بی‌دلیل برای خود تراشیده است.

از بین بردن روابط خوب

مسلما برای این‌که فرد بتواند از پس عواقب چشم و همچشمی برآید، باید بسیار کارکند و از آنجا که بیشتر وقتش را برای کار و کسب درآمد می‌گذراند، ارتباط خوب با خانواده یا دوستانش را ازدست می‌دهد، به مرور تنها شده و سرگرم وسایلی می‌شود که به خاطر رقابت با همسایه یا اقوام مجبور به خریدشان شده است. همچنین ریشه برخی از اختلافات میان زن و شوهرها نیز در چشم و همچشمی نهفته است.

گم‌کردن وجود خود

وقتی پیوسته بخواهید کسی یا چیزی باشید که نیستید و مدام به دنبال [شکرگزاری]مواردی که دیگران می‌خواهند باشید، نمی‌توانید پی به ارزش و استعدادهای خود برده و آنها را شکوفا کنید و تصمیم‌گیری‌هایتان در زندگی برمبنای عملکرد دیگران خواهد بود و سرانجام روزی می‌رسد که می‌بینید که هرگز لحظه‌ای برای خود و خواسته‌های واقعی خود زندگی نکرده‌اید و تقریبا زندگی باارزش‌تان را از دست داده‌اید.

رهایی

اگر به این نتیجه رسیدید که چشم و همچشمی برایتان مشکل ساز شده و می‌خواهید از شر این رفتار خلاص شوید پس چند روش‌​ را امتحان کنید:

1 ـ بررسی کنید چه عواملی باعث می‌شود به عملکرد دیگران واکنش نشان دهید.

فکر کنید چه چیزی شما را به رقابت با فرد یا افرادی ترغیب می‌کند. چند مورد بین بیشتر افراد رایج است:

نارضایتی شغلی: گاهی ممکن است احساس کنید درست مانند همستر روی چرخی در حال حرکت هستید و هرچه بیشتر می‌دوید کمتر به نتیجه می‌رسید. دراین‌گونه مواقع دارایی‌های دیگران برایتان عذاب‌آور خواهد بود و تصور خواهید کرد آنها راحت‌تر از شما به هر چه می‌خواهند می‌رسند.

خود کم‌بینی: خود را آنقدر توانا نمی‌بینید که بتوانید با وجود خالی بودن کیف پولتان دوست‌های خوب پیدا کنید و تصور می‌کنید با خرید بیشتر کالاهای مختلف می‌توانید برای خود دوست نیز بخرید. تفکرتان نسبت به ارزش خود را تغییر دهید تا از وسوسه چشم و همچشمی نجات پیدا کنید.

مشکلات زندگی شخصی: گاهی مشکلات زندگی‌ آنقدر زیاد است که به دنبال روش‌هایی هستید که خیلی سریع و آسان به شما احساس خوب و برتری نسبت به دیگران بدهد و معمولا این کار را با خرید بیشتر انجام می‌دهید.








شکرگزاری

تنها کافیست مشتری پدیده‌های ناخوش و منفی نباشیم


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: جمعه 29 فروردین 1393، 15:53

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


سخنرانی ها ویادداشت های دکتر حلت_مجله موفقیت_وبلاگ_نوشته شده

می‌دانید بهترین واکنش برای مغازه‌دار بداخلاق و بدرفتار چیست؟ این است که دیگر از مغازه او خرید نکنید! اگر خرید واقعا برایتان ضروری است، می‌توانید با خرید از مغازه کناری، رقیب را از او قوی‌تر سازید! به‌مرور با خرید بیشتر شما و بقیه از مغازه کناری، صاحب آن مغازه ثروتمند‌تر می‌شود و درمقابل مغازه‌دار بداخلاق به خاطر نداشتن مشتری مجبور می‌شود یا تغییر‌ رویه دهد و رفتار بهتری با مشتری درپیش گیرد یا قید کسب‌و‌کار را بزند و دنبال راه درآمد دیگری بگردد.

آیا می‌دانید بهترین واکنش دربرابر یک فیلم نامناسب و اهانت‌آمیز چیست؟ تماشایش نکنید!

با همین قیاس، بهترین عکس‌العمل در مقابل یک نویسنده گستاخ هم این است که اصلا کتاب او را نخوانید.

برای آن‌ها که گمان می‌کنند حق دارند هر واکنش ناپسندی را از خود نشان دهند و بقیه مجبور به تحمل و پذیرش آن‌ها هستند، بهترین روش مقابله این است که هرگز مشتری محصولاتشان نشوید. نه به صحبت‌هایشان گوش دل بسپارید، نه در مراسمشان شرکت کنید، نه به محل‌گذاشتن و بی‌محلی‌شان توجه کنید و نه به نظر آن‌ها در مورد خودتان واکنش نشان دهید. طوری رفتار کنید که انگار اصلا در حوزه دید شما نیستند. با ندیدن و نشنیدن و اهمیت‌ ندادن به آن‌ها،  هیچ نخی بین خودتان و آن‌ها وصل نکنید. خواهید دید پس از مدتی واقعا دیده نمی‌شوند.

اگر کسی پشت سر شما بد می‌گوید و آزرده‌تان می‌سازد، بی‌ واکنشی و ندیدن آن‌ها بهترین واکنش است. اگر می‌بینید هنگام قدم‌زدن در بازار یک‌سری فروشنده خاص دائم مزاحمتان می‌شوند و مدام دوروبرتان می‌گردند بی‌جهت با آن‌ها بحث و جدل نکنید و اصلا برایشان چیزی را توضیح ندهید. کافی است سمت نگاهتان را به‌سوی دیگری بدوزید و بی‌اعتنا از کنارشان بگذرید. اگر واقعا نشان دهید که مشتری اجناسشان نیستید، خواهید دید که بعد از مدت کوتاهی، هیچ فروشنده مزاحمی‌ در اطراف شما پرسه نمی‌زند. مشتری‌نبودن باعث می‌شود شما در یک لایه حفاظتی نامرئی بتوانید در کمال آزادی هرچه می‌پسندید را بخرید.

اگر می‌بینید دائم یک‌سری اتفاقات ناخوشایند در زندگی‌تان رخ می‌دهد و مدام چیزهایی که دوست ندارید سر راهتان سبز می‌شود، شک نکنید که شما خودتان آن‌ها را صدا زده‌اید. کافی است همین الان تصمیم بگیرید دیگر مشتری این اتفاقات نباشید. حتی اگر اتفاق هم بیافتند باز شما به آن‌ها هیچ توجهی نکنید و بی‌اهمیت از کنارشان بگذرید. به‌گونه‌ای عمل کنید که انگار این اتفاقات ربطی به شما ندارد. خواهید دید که اتفاقات تلخ به شکلی جالب از اطراف شما دور می‌شوند و اتفاقات شیرین، یعنی همان چیزهایی که مشتری‌اش هستید مقابلتان سبز می‌شود.

آیا دقت کرده‌اید هر وقت در زندگی مشتری و خواستار چیزی شده‌اید، تعداد دفعاتی که در طول روز آن چیز را می‌بینید نسبت به گذشته چندین‌بار بیشتر می‌شود؟ مثلا به‌محض‌اینکه مشتری و طالب خرید پراید آلبالویی‌رنگ می‌شوید، می‌بینید هرروز چندین پراید آلبالویی سرراهتان سبز می‌شود یا وقتی هوس بلال یا هندوانه می‌کنید و به ‌قصد خرید آن‌ها بیرون می‌روید، می‌بینید تعداد زیادی هندوانه‌فروش و بلال‌فروش در گوشه‌وکنار شهر زندگی می‌کنند و برای شما دست تکان می‌دهند! این‌ها همان فروشندگانی هستند که پیش از این چون مشتری آن‌ها نبودید، اصلا دیده نمی‌شدند.

راه سوم این شماره به همین نقش محوری و تعیین‌کننده مشتری در پاگرفتن کسب‌وکارها و ایده‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید مشتری قدرت خلق فروشنده و محصول را دارد. او می‌تواند از این قدرت بی‌نظیر خود برای خلق فروشنده‌هایی مودب و محصولات عالی و موردپسند استفاده کند و یا برعکس با این توانمندی تعداد مشتریان بدخلق و بدرفتار را بیشتر کنند و محصولات نامرغوب را به ‌سمت خود جذب کنند.

کسانی که در زندگی همیشه خوش‌شانس هستند و مدام اتفاقات خوب را به زندگی خود جذب می‌کنند، بزرگترین دلیل موفقیت و خوشبختی خود را مشتری‌ِخوشبختی‌بودن و حرص شدید برای تهیه و رسیدن به رویدادهای شاد می‌دانند. آن‌ها به‌ محض‌اینکه پول و ثروت به دستشان می‌رسد فورا خوشختی و شادی و راحتی می‌خرند و با تمام‌ وجود و با شوق و اشتیاقی وصف‌ناپذیر طالب رسیدن به اتفاق‌های مثبت و انرژی‌بخش و عالی به سمت زندگی خود می‌شوند. جالب اینجاست که در زندگی این اشخاص هم به‌اندازه بقیه آدم‌ ها بدشانسی و ناراحتی و حتی مصیبت رخ می‌دهد، اما ازآنجاکه آن‌ها به اتفاقات ناخوشایند نگاهی گذرا بیش نمی‌اندازند، تعداد بدشانسی‌های ظاهرشده در زندگی‌شان شدیدا افت می‌کند.

شما با مشتریِ چیزی‌شدن نه‌ تنها خود را به آن نزدیک می‌کنید بلکه هم‌ زمان کاری می‌کنید که دنیای اطرافتان هم برای رساندن آن چیز به شما به تقلا بیافتد. درواقع فقط نفس مشتری‌شدن برای یک محصول باعث می‌شود فروشنده‌های آن محصول هم شما را بهتر ببینند و به‌دفعات بیشتری سر راه شما سبز شوند. درواقع با مشتری‌شدن، محصول و فروشنده بی‌آنکه شما خبرداشته باشید به سمت شما حرکت می‌کنند.








شکرگزاری

چه گروه‌های شخصیتی با چه ذهنیتی زیر چتر فال بد قرار می‌گیرند؟


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: پنجشنبه 28 فروردین 1393، 11:17

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| مقالات| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری| روانشناسی|مثبت اندیشی|


رویا پردازی_گرایش_تمایل_علت_جلوگیری_فال روزانه

فردا را ما می‌سازیم، نه فال ما

اعتقاد به خرافات و گرایش به فال بد، گاهی تا مغز استخوان اقوام و ملل هم پیش می‌رود. باورهای خرافاتی سینه به سینه از نسل‌های گذشته به فرزندان انتقال می‌یابد و به‌عنوان یک حکم قطعی، دور تا دور زندگی آنها می‌پیچد؛ دوری کردن از عدد 13 و متوسل شدن به 1+12 در ثبت پلاک یک خانه، اعتقاد به رابطه میان قیچی به هم زدن و شروع یک دعوا یا این باور که اگر کسی لحظه تحویل سال در حمام باشد، بخش عمده‌ای از فعالیت او تا پایان سال مربوط به شستن خود و لباس‌هایش می‌شود.

نقش این خیالبافی‌ها گاهی چندان جدی نیست، اما وقتی حالت افراطی به خود می‌گیرد، فرد برای آگاهی از سرنوشت و آینده‌اش به سمت رمالی‌گری و فالگیری هم کشیده می‌شود و براساس نوع نگاه و تلقین آنها زندگی خود را بنا می‌کند. اگر رمالی‌ به ما بگوید در آینده‌ای نه‌چندان دور، اتفاق ناگواری برای خود و یکی از اعضای خانواده‌ات می‌افتد، متکی به حرف او در انتظار رخداد چنین اتفاقی می‌نشینیم.

این نوع افکار و باورها باعث می‌شود افراد از هرگونه تلاش و فعالیتی دست شسته و به انتظار آنچه قرار است بیفتد، بنشینند. یادمان باشد آن چیزی می‌تواند زندگی ما را شکل دهد که با تلاش و توکل ما به خداوند بزرگ بنا شده باشد، نه براساس حدس و گمان دیگران یا اتکا به خرافات بی‌پایه و اساس.

هرچه از دنیای خیالات وهم‌آلود به سمت معنویت اصیل بالا برویم و خودمان را به خدای خود نزدیک سازیم، از محتوایی که در دایره شایعه و خرافات محبوس مانده خارج می‌شویم و در نتیجه نیروی جسمی و روانی خود را صرف امور مهم‌تری در زندگی می‌کنیم، اما به فال نیک گرفتن پدیده‌های مختلف در زندگی می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای یک زندگی شاد، توأم با تلاش مضاعف، در جهت بهتر شدن و بهتر زیستن.

منفی‌نگرها و مضطرب‌ها در معرض فال بد

نشستن کنار برخی افراد و گوش دادن به سخنان و اندیشیدن به نوع نگاه آنها به فلسفه زندگی و انسان، احساس خوب بودن و امیدواری به آینده را القا می‌کند و برعکس، همراهی با افرادی که مدام فال بد به آینده و سرنوشت و تقدیر خود و دیگران می‌زنند، روح آدمی را کسل، خسته و بی‌حوصله می‌کند.

دکتر طاهر تیزدست، روان‌شناس در گفت‌وگو با جام‌جم با تصریح به این نکته که تعابیر ما از رویدادها اگر جنبه منفی، خرافات گونه و غیرواقع بینانه‌ای به خود گیرد، بر روند زندگی ما اثر منفی خواهد گذاشت، می‌گوید: افکار ما ناخودآگاه به سمت جنبه‌های منفی قضیه جهت داده می‌شود؛ در نتیجه ما مدام منتظر اتفاقات بدی در زندگی هستیم.

از سوی دیگر فال و فالگیری به معنای سعی در پیشگیری از حوادث مربوط به زمان آینده است. البته این پیشگیری می‌تواند درخصوص رخ دادن وقایع خوب و خوشایند باشد که به آن فال نیک می‌گویند یا این‌که مربوط به وقایع ناخوشایند و آزاردهنده باشد که فال بد می‌نامیم.

معمولا برخی افراد، مستعد شنیدن یا پیش‌بینی وقایع ناگوار و ناخوشایند برای خود یا اطرافیان خود هستند. به چنین افرادی بدبین یا منفی‌نگر گفته می‌شود که خود در گروه‌های مختلفی جای می‌گیرند. یک گروه افراد افسرده‌ای هستند که معمولا آینده را بد و کاملا سیاه پیش‌بینی کرده و معتقدند در آینده شاهد وقوع حوادث ناگوار برای خود و اطرافیانشان خواهند بود، بنابراین آنها افرادی ناامید بوده و عینک سیاه ضخیمی بر چشم دارند و بیشتر مواقع خود را علت وقایع بد می‌دانند، لذا گاهی با از بین بردن یا آسیب رساندن به خود، درصدد جلوگیری از این وقایع برمی‌آیند.

اما گروه دیگر، افراد مضطرب هستند که به علت تشویش و اضطراب و نگرانی حاد معتقدند نمی‌توانند بر وقایع آینده احاطه و اشرافی داشته باشند، در نتیجه همیشه احساس خطر کرده و بروز وقایع بد را پیش‌بینی می‌کنند. گروه دیگر را می‌توان افرادی در نظر گرفت که دارای احساس گناه به‌صورت واقعی یا خیالی و ذهنی هستند. این افراد معتقدند کار نادرست و غلطی انجام داده‌اند که مستوجب مجازات هستند.[شکرگزاری] پس همیشه آمادگی تجربه اتفاق ناخوشایند را داشته و آینده را بد و ناگوار پیش‌بینی می‌کنند یعنی منتظر مجازات و عواقب رفتار بد خود می‌نشینند.

تفسیر خاص دیدگاه شناختی از وقایع خوب و بد

بسیاری از ما این جمله را شنیده یا خوانده‌ایم که این ما هستیم که زندگی خود را می‌سازیم و سرنوشت و اتفاقات را به گونه‌ای که می‌خواهیم و می‌اندیشیم رقم می‌زنیم. نوع دیدگاه و شناخت ما به اطراف و اتفاقات پیش‌روست که نحوه رفتار و عملکرد ما را تحت پوشش خود قرار می‌دهد. به طور مثال اگر من بر این باور باشم که 13 عدد نحسی است، بنابراین از هر آنچه مربوط به این شماره می‌شود باید دوری کرد، نشانه نوع تفکر من به این عقیده کهنه است.

دکتر تیزدست در این‌باره معتقد است: از سال 1970 شاهد ظهور دیدگاه جدیدی در علم روان‌شناسی به نام دیدگاه شناختی بودیم. این دیدگاه بر طرز تفکر، نگرش، برداشت و تفسیر افراد تاکید دارد تا خود یک اتفاق. به عبارت دیگر طبق این دیدگاه ما اتفاق خوب و بد نداریم، بلکه این نحوه نگاه، برداشت و ارزیابی فرد است که یک اتفاق را خوب، بد یا خطرناک جلوه می‌دهد.

افراد با تفکر مثبت که همیشه به جنبه‌های خوب یک رویداد و تجربه توجه می‌کنند معمولا زندگی و وقایع آن را خوب، مثبت و سازنده می‌بینند. لذا این افراد برای خود آینده خوشایندی را رقم زده و پیش‌بینی می‌کنند. به این ترتیب از آرامش و سلامت روانی بهنجاری نیز برخوردارند. آنها زندگی را میدان تلاش برای رسیدن به هدف می‌بینند.

در این بین افرادی که به حکمت الهی معتقدند بروز وقایع بد را زمینه امتحان دانسته و حکمت خاصی را برای آن در نظر می‌گیرند. این‌گونه افراد معمولا ارزیابی قابل توجهی از آینده خود داشته و با دید مثبت و روشنی به آن می‌نگرند، اما گاهی نوع نگاه نامناسب به رویدادها و پدیده‌های زندگی باعث می‌شود آنها زندگی را به کام خود و حتی اطرافیانشان تلخ کنند. به طور مثال به فلان جسم یا حیوان نگاه کردن یا نگاه نکردن، قدم برداشتن یا برنداشتن در فلان قسمت خانه، برهم خوردن دو جسم به یکدیگر که همه این موارد و مشابهات آن می‌تواند افراد را نه‌تنها از لحاظ جسمی بلکه روحی هم تحت فشار قرار دهد.

آیا ذهنیت ما در نظم جهان بیرونی اثر می‌گذارد؟

در حرف‌های عامیانه به موضوعاتی برخورد می‌کنیم که از لحاظ علمی به اثبات نرسیده، با این حال ذهن بسیاری را نسبت به خود مشغول می‌کند. یکی از این موارد آن است که ذهنیت مثبت یا منفی ما در رویدادهای بیرونی و جهان پیرامونی اثرگذار است.








شکرگزاری

ما تنها کسانی که چون ما باشند دوست داریم و چه ساده به دسته‌بندی انسان‌ها دست می‌زنیم!!!


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: دوشنبه 25 فروردین 1393، 13:40

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| داستان کوتاه| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


رسیدن به موفقیت_کسب موفقیت_تلاش برای موفقیت_داستان کوتاه

روزگار، بد که نه، خوب هم نمی‌گذشت. تنها بود و تنهایی مرهم تمام لحظاتش. نه شادی می‌دانست نه غم. نه فریاد می‌شناخت، نه سکوت. نه عشق می‌دانست، نه نفرت. زمین و آسمانش یکی بود و از میوه درخت شیرین‌تر سراغ نداشت تا این‌که مردمانی به دیدارش آمدند شبیه خودش اما تنها ظاهرش به آنها می‌مانست. خشنود شد که دیگر تنها نیست و چون طبیعت هم‌نوعی دارد و به هم مهر می‌ورزد و تصورش او را نیرو بخشید. پس به میانشان رفت مردی خندید او هم خندید مردمان اما غضبش کردند. جوانی شعر می‌گفت، او هم شعر گفت، مردمان اما ناسزایش گفتند. زنی گریست او هم گریست تاراندنش و او ماند اینان چرا هیچشان به درخت و آسمان و زمین نرفته است. وقتی آسمان می‌گرید و او هم می‌گرید دل آسمان باز می‌شود و رنگین‌کمانی. وقتی زمین می‌خوابد او هم می‌خوابد و زمین دلش باز می‌شود، سبز می‌شود. وقتی درخت سبز می‌شود او هم همراهش سبز می‌شود و پاداشش میوه و سایه خنک، پناهش است. اما اینان از کدامین دیارند که همراهشان که می‌شود، دل به دلشان که می‌دهد، می‌غرند چون سگ‌ هار غضب می‌کنند، چون ببر غران. پشت به مردمان کرد و راه دیگری در پیش گرفت و رهسپار دیاری شد که دل مردمانش آسمانی و مرامشان چون درخت سبز و محبتشان چون زمین بی‌منت باشد. اما تمام عمر گشت و گشت چنین دیاری ندید و همیشه از مردمان گریزان بود تا به پیرمردی رسید که زیر درختی نشسته بود و زمین را نوازش می‌کرد و آسمان را مهر نثار. کنارش نشست و همراهش سال‌های سال گذشت و هیچ‌گاه از دهان پیرمرد حرفی نشنید. تنها لبخندی جادویی نثارش بر لب داشت تا هنگام مرگش فرا رسید. آن هنگام بود که در گوشش زمزمه کرد هیچ‌گاه زبان به یاوه نگشا که یاوه‌گویان تهی از نور و خدایند. تنها هنگامی کلام جاری کن که بدانی به پاکی آب است و مهر خورشید و اثر خدا وگرنه به که خموش باشی. پیرمرد مرد در حالی‌که همیشه فکر می‌کرد لال است. او نیز زبان بست و همیشه زیر سایه درخت زیست و شیوه فرزانه در پیش گرفت.

زبان‌بریده به کنجی نشسته صم بکم

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم   "حضرت سعدی"

کلام چون تیغی است بران که ما به اشتباه از آن برای دفاع و توجیه و هزاران سخن روا و ناروا استفاده می‌کنیم غافل از آن‌که خداوند زبان به ما هدیه کرد برای چه کار؟ برای دعایش، برای راز و نیاز، برای شعر خواندن، برای قصه خواندن، برای بیان آن‌چه نیاز است، برای مهرورزی و برای به سخره گرفتن دیگری، برای تخلیه تمامی بخش‌های تاریک روانمان، همان سایه، برای ناسزا گفتن سود می‌گیریم. به قول استاد عمران: تا زمانی که انسان از کلام استفاده می‌کرد در دفاع از خود هنوز فرهنگ شکل نگرفته بود اما زمانی که اولین سنگ پرتاب شد سایه و جنگش آغاز شد.

کلام پر از سوءتفاهم است کدام یک از ما می‌تواند مطمئن باشد حرفی که به اصطلاح از سر دلسوزی یا محبت به همسر، فرزند یا دوست می‌زنیم واقعا درست فهمیده شود. اما گاه تنها یک لبخند، یک شعر، یک قصه، و یک سکوت مهرآمیز تاثیرگذارتر است، اما ما همیشه غافلیم و در دام سایه اسیر و اسیر کلام و این اسارت هیچ‌گاه پایانی ندارد. برای توجیه کلام اول خود به کلام دوم متوسل شده و برای تفهیم کلام دوم به کلام سوم و همین‌طور ادامه داده تا این‌که...

خود بهتر می‌دانید چه بر سر زندگی می‌آید وقتی عنانش را به دست زبانمان و زهر چشم‌هایمان و شنیده‌ها و قضاوت‌هایمان می‌دهیم. گذشته از آن، پنداری عمیق می‌سازیم از دیگران برای خود و بدان پندار حکم صادر می‌کنیم و مجازاتش. ناآگاه از این‌که بارهای روی دوشمان را سنگین و سنگین‌تر می‌کنیم و رهایی و بیداری را دور و دورتر. آواز بلبل از سر شوق است و نعره شیر از سر غریزه. بارش باران از سر طبیعت و ناله ما از سر بی‌ایمانی. درخت به سبز شدن ایمان دارد آیا ما از درخت هم کمتریم که به رشد و تعالی خود شک داریم و باورمان از باد که رسمش وزیدن است سس‌تر است که خود را به ناامیدی و افسردگی‌ها و سایه‌ها و کلام دیگران می‌بازیم. کلام به گفته قدیمی‌ها باد هواست. رها می‌شود و معلوم نیست از کجا می‌آید و آن‌جایی می‌نشیند که ضعف ماست. اما کلام خردمندانه همیشه درست شنیده شده و بیدار می‌کند و سبک، و کلام نابجا سنگین و ناتوان و اندوهگین. باید که معیارمان را باز شناسیم این قدرت در ما نهاده شده است. گوش کنید نسیم هم این را می‌گوید ببینید آسمان هم این را برایتان نقاشی می‌کند پس شما هم باورتان را از درون از نور بازگو کنید نه از منویات خود. کلام گاه تنها در جهت مهم بودن و منیت و سود ماست و سایه. دیگر بس است بیایید برای کلام که هدیه الهی است نیز حرمت و احترام قایل شویم و به ناسزا سقوطش ندهیم، این تنها و تنها از ما برمی‌آید و بس. امتحان کنید. زبان برای مهرورزی آمده و بس. مثل گنجشک مادری که برای جوجه‌اش می‌خواند یا نسیمی که برای گل. اما ما چه می‌کنیم با این زبان تیزی که چون چاقوست دسته‌اش به طرف خودمان و تیغه‌اش به سوی دیگران است و مدام روح دیگران را زخمی می‌کند و به دنبالش روح خود. باید تیغه را به سوی خود گرفت نه دیگران اگر که راضی به زخمی کردن دیگری هستیم اول خودمان. اما ما چه می‌کنیم به خود آسان می‌گیرم و به دیگران سخت. از ضعف‌های خود فراری هستیم و ناخودآگاه وقتی ضعفمان را در دیگری می‌بینیم از او بیزار می‌شویم. یک دروغگو، دروغگوی دیگر را میان جمعیت می‌شناسد و یک عوام‌فریب، عوام‌فریبی دیگر را. ضعف‌هایمان را به دیگران نسبت می‌دهیم و خود را موجه می‌دانیم. خود را محور جهان خود دانسته و دیگران را مقصر، و خدا را تنها وقتی به خاطر می‌آوریم که در بن‌بست ذهنی خود گیر افتاده باشیم. به خود بنگریم آیا آن‌چه به دوست، خواهر، برادر، همکار یا هر فرد دیگری نسبت می‌دهم در خودم وجود ندارد. این یک اصل روانی است که هر ضعفی که در خود نهفته داریم و از برملا شدنش ترس داریم به دیگری فرافکنی یا منعکس می‌کنیم و این‌گونه تصور می‌کنیم که در امنیت هستیم، غافل از این‌که بار خود را این چنین سنگین‌تر می‌کنیم. وقتی وارد جمعی غریبه می‌شویم چگونه است که می‌دانیم با چه کسی دمخور هستیم و زود آدم معاشر خود را می‌یابیم این همان اصل روانی است. هر آن‌که حسود است، حسود را بازمی‌شناسد همان‌طورکه هر که تحقیر شده تحقیر می‌کند. اگر بخواهیم متوجه ضعف‌های خود شویم اولین قدم همین است، باید ببینیم چه رفتارهایی در دیگران آزارمان می‌دهد یا چه صفت‌هایی را به دیگران نسبت می‌دهیم و بدانیم که اغلب آنها را خود دارا هستیم. کلام آفریده شد برای کلام الهی شعر و قصه و ما آن را به سود خود هزاران جور می‌چرخانیم. تا زمانی‌که مدام نگران نگاه دیگران و قضاوت دیگرانیم در دام ضعف‌های خود اسیریم اما نگران نگاه خودمان به خود نیستیم. هر کاری کنیم دیگران چیز دیگری برداشت می‌کنند ولی چرا انسان‌های موفق کسانی هستند که نمی‌ترسند و حتی اگر اشتباه می‌کنند محکم بر اشتباه خود ایستاده و مسوولیتش را می‌پذیرند. چون ما همیشه از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنیم حتی نمی‌خواهیم مسوول حرف‌ها و کردارها و پندارهایمان باشیم.








شکرگزاری

چگونه انتقاد کنیم و چگونه پذیرای آن باشیم؟


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: یکشنبه 24 فروردین 1393، 19:04

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| مقالات| مشاغل| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


انتقاد پذیری_افزایش_بالابردن_صبر_حوصله

تلخ و شیرین​های​انتقاد سازنده

شنیدن انتقاد همیشه ناراحت‌کننده است و حتی ملایم‌ترین انتقادها هم باعث رنجش می‌شود. در حقیقت همه دوست دارند، کارهایشان را به بهترین صورت و با کمترین خطا انجام دهند و وقتی خلاف این موضوع رخ می‌دهد، شنیدن حقیقت از زبان دیگران به صورت انتقاد، آزرده خاطرشان می‌کند.

می‌توان گفت بیشتر مردم علاقه‌ای به شنیدن انتقاد ندارند. در ضمن افراد بسیار کمی هستند که می‌دانند چگونه انتقاد کنند تا کمترین صدمه را به فرد انتقادشونده برسانند و هویت او را تهدید نکنند. از طرفی انتقاد و این بازخوردهای منفی برای روابط اجتماعی و زندگی‌مان نقشی حیاتی و ضروری دارد. تا وقتی از ناحیه دیگران نسبت به عملکردمان بازخوردی نداشته باشیم، نمی‌توانیم کیفیت کارمان را ارتقا دهیم. همچنین گاهی خود متوجه اشتباه دوست یا عزیزی می‌شویم و می‌خواهیم او را تا آنجا که لازم است، راهنمایی کنیم. بنابراین چگونه می‌توانیم این کار را انجام دهیم یا خودمان انتقادپذیر باشیم؟

یادگیری زیر سایه انتقاد

ما بخش وسیعی از اشتباهات خود را با شنیدن انتقاد دیگران متوجه می‌شویم و به تصحیح آن می‌پردازیم. در حقیقت در مدارس و دانشگاه‌ها برای این که اشتباه ما را به ما گوشزد کنند، مورد نقد قرار می‌گیریم یا مربیان هنگام مسابقات ورزشی با شنیدن بازخورد‌های منفی تماشاچیان که عمدتا بسیار تلخ است، به برخی از خطاهایشان پی می‌برند. انسان بیشتر آموخته‌هایش را براساس این انتقادها می‌آموزد، اما انتقادها معمولا خام و بدترکیب و غیرعادی به نظر می‌رسند. حتی کسانی که آن انتقادها را ارائه می‌دهند خود نیز طعم تلخش را کاملا حس می‌کنند.

چرا انتقاد را دوست نداریم؟

افراد نسبت به انتقاد واکنش شدید نشان می‌دهند و حتی فرقی نمی‌کند که چگونه بیان شده باشد. در این گونه مواقع ضربان قلب بشدت افزایش می‌یابد و فشار خون بالا می‌رود و فرد وارد حالت تدافعی یا فرار می‌شود. بنا بر گفته محققان، مغز انسان معمولا احساسات و پدیده‌های منفی را نسبت به مثبت بسیار بزرگ‌تر از آنچه هست، ارزیابی می‌کند و دقیقا به همین دلیل است که معمولا باخت‌هایمان برایمان بسیار سنگین‌تر از بردهایمان حس می‌شود. حساسیت شدید ما نسبت به انتقاد ممکن است ما را به اشتباه اندازد.

مدیر مهد کودکی از یکی از معلم‌های باتجربه‌اش درباره برنامه تحصیلی وی توضیح خواسته بود. از آنجا که این معلم بسیار باتجربه بود، از این حرکت بشدت آزرده شد و در برابر مدیر واکنش نشان داده بود. مدیر هم در پاسخ گفته بود او نسبت به برنامه‌ریزی وی کوچک‌ترین تردیدی ندارد و فقط می‌خواسته به مشاوران تحصیلی توضیح دهد. در واقع او از معلم درخواست کمک کرده است.

معمولا افراد از ترس این که از اجتماع طرد نشوند یا ارتباط خود با دیگران را از دست ندهند، از انتقاد استقبال نمی‌کنند و معمولا آن را تهدیدی نسبت به هستی و بقای خود می‌دانند. ارتباط‌های اجتماعی دلیل حیات و زندگی ماست و معمولا چیزی که ما از آن با نام هویت یاد می‌کنیم، زمانی مفهوم پیدا می‌کند که میان گروهی باشیم که به آن تعلق داریم و انتقاد با به خطر انداختن عضویت فردی از گروهی خاص این هویت را تهدید می‌کند.

دلیل دیگر این است که اصولا کسی خواهان شنیدن بازخوردهای منفی نیست، مگر این که واقعا دوست داشته باشد آن را بشنود. مثلا همکاری را در نظر بگیرید؛ وقتی شما مشغول انجام دادن کاری رایانه‌ای هستید، کنارتان می‌ایستد و مدام تذکر می‌دهد که کارتان را چگونه انجام دهید که سریع‌تر و دقیق‌تر انجام شود، مسلما شما را عصبانی می‌کند، زیرا او عملا به شما می‌گوید تاکنون کارهایتان غلط بوده است و شما این مساله را نوعی ورود بدون اجازه و خصمانه به حریم خصوصی‌تان تلقی می‌کنید، اما اگر این نصیحت را خودتان از قبل می‌خواستید دچار چنین احساسی نمی‌شدید.

مشکل دیگر این است که انتقادها معمولا از سوی کسانی ابراز می‌شود که او را لایق بیان چنین انتقادهایی نمی‌دانیم. ما وقتی بازخورد منفی کسی را می‌خواهیم در واقع او را درنقش یک منتقد پذیرفته‌ایم و همین مساله موجب می‌شود درک دوجانبه‌ای میان ما به وجود آید. در ضمن شنیدن انتقاد از سوی یک مسئول بسیار راحت‌تر است تا از کسی که در رده خودمان است، زیرا انتقاد چنین فردی را نوعی رقابت و تهدید می‌پنداریم.

واکنش شخصیت‌های متفاوت در برابر انتقاد

شخصیت‌های متفاوت در برابر انتقاد عکس‌العمل‌های بسیار متفاوت از خود نشان می‌دهند. افراد کاملا خودشیفته انتقاد را نوعی حمله شخصی می‌دانند و در برابر آن بسیار احساس ناامنی کرده و حتی ممکن است عزت نفس خود را از دست بدهند.

از طرف دیگر اشخاصی هستند که انتقادها را با آغوش باز می‌پذیرند، زیرا دوست دارند توانایی خود را درخصوص این که چقدر می‌توانند نرم و انعطاف‌پذیر باشند، محک بزنند و انتقادها را فرصتی برای بهبود عملکرد و پیشرفت خود می‌دانند. افراد بسیار جوان هم هنوز از لحاظ سیستم عصب شناسی به آن حد از توانایی دست نیافته‌اند که بتوانند بازخوردهای منفی را تحمل کرده و از آنها چیزی بیاموزند.

چگونه می‌توان انتقادپذیر بود؟

از آنجا که فرد در برخورد با انتقاد آن را نوعی طردشدگی اجتماعی می‌داند با درک این که این موضوع صرفا احساسی غیرمنطقی است، می‌تواند در برخورد با چنین بازخوردی منفی، اول از همه حالت تدافعی به خود نگیرد و نفسی عمیق کشیده و به صندلی خود تکیه دهد و به آن فکر کند و ازآن درس بگیرد. در واقع هر زمان انتقادی از شما می‌شود پذیرای آن باشید، زیرا شاید درست باشد و در رشد و بالندگی‌تان موثر باشد. حتی خودتان می‌توانید از کسانی که به آنها و انصاف‌شان اعتماد دارید بازخورد منفی‌شان نسبت به خودتان را جویا شوید. سازنده‌ترین انتقادها آنهایی هستند که افراد داوطلبانه به استقبال آن می‌روند. وقتی بتوانید با این نوع بازخوردها به درستی برخورد کنید، می‌تواند مفید واقع شود.







 

نرم
سامانه
  جدیدترین مطالب
 همیاری
تنها با یک کلیک شکرگزاری را در گوگل محبوب نمایید


  گشایش
هم اکنون چند صلوات را برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) می فرستید؟










  اشتراک مطالب
جهت دریافت روزانه مطالب آدرس پست الکترونیکی خود را وارد نمایید

Delivered by FeedBurner




ویزیت رایگان_درمان رایگان بیماری ها
  دوستان
  تبلیغات
جدیدترین اخبار
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات